مستقیم وب
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ

ماجرای یک مهمانی

دیروز جایی مهمان بودیم با میزبانی اصالتا ... که  مرد سالار بودنشان گوش فلک را کر کرده است. خلاصه پسر بزرگ میزبان برای ناهار  دیر کرد و جماعتی گشنه و تشنه ، منتظر که ناهار را بخوریم نخوریم ! حاج خانم فتوا داد که تا امدن فلانی ناهار بی ناهار. ساعت چهار اقا سلانه سلانه تشریف اوردند و خوشحال و خندان که مامان من پسردوست است! و من هم گقتم برای همین است که  الان دور این سفره هشت تا!  دقیقا هشت تا دختر خوشگل ضد مرد نشسته که سن ازدواجشان یا گذشته و یا دارد میگذرد و بزرگترین و تنها ترین افتخارشان هم همین ازدواج نکردن است ...برای این طور ادمها فقط میشود تاسف خورد. هم مردهاشان و هم زن هاشان. خدا به راه راست هدایت شان کند لبخند 

نویسنده : نگین نادری : ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :