مستقیم وب
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ

اولین تجربه مرگ

تازه ازسفر به منزل رسیده و مشغول جابه جایی وسایل بودیم که زنگ در را زدند.یکی از دوستان فرزندم بود که اصرار داشت پایین برود و او چون خسته ی سفر بود ، میگفت کارش را به فردا موکول کند.اما دوستش گفت که بیا کار مهمی دارد برای علی، دوست دیگرشان که همسایه مان است، اتفاقی افتاده است و من باز هم حس ششمم به کار افتاد! پای پله ها گفتم: پسرم امادگی شنیدن هر خبری را داشته باش شاید علی فوت کرده باشد. خندید و گفت چه حرفهایی میزنی مامان. پنج دقیقه بعد با چشمان اشک الود برگشت و گفت که علی فوت کرده است. دوازده سیزده سالش بود.ظاهرا در همان تعطیلات عید قربان با اتوبوس عازم مشهد بوده اند که تصادف میکند و همراه مادر بزرگش فوت میکند.خدا روحشان را شاد کند. پسر فوق العاده شیرینی بود.به هر حال این اولین تجربه مرگ عزیز، برای پسرم است. دائم میپرسد چرا علی؟ و من سعی میکنم با زبان ساده برایش از مرگ و فلسفه اش بگویم . با دوتا از دوستانش قرار گذاشتند امروز سر کلاس کیک و ساندیس، به نیت علی خیرات کنند. این کار خیلی ارامشان کرده است.اگر خواستید صلواتی بفرستید برای روح پاک علی .

  


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :