مستقیم وب
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ

انا گاوالدا

به توصیه ی عزیزی برای اولین بار کتابی از انا گاوالدا خواندم." دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد". داستانهای کوتاهی درباره عشق.زن ها و مردهایی با عاشقانه هایی کاملا ملموس و محسوس.اما کاملا مدرنیزه. سهل الوصول و صد البته سهل الخروج. در" مرخصی" برادری، دوست دخترِ برادرش را برای کادوی تولدش،طلب میکند! سارا بیوره ی "تیک تاک"،پنج ماه و نیمی میشود که دل راوی را برده است... الکساندر دورمونِ "پسر کوچولو" و دوستش گند میزنند به ماشین جگوار پدر که یواشکی برش داشته اند تا  به پارتی شبانه برود."نخ بخیه" را باور نکردم!ترسناک بود  این که زن دامپزشک چه میکند بامردی که به او تجاوز کرده است. اما چه حال و هوایی داشت "حال و هوای سن ژرمن"! با یک لبخند بتوانی قرار شبانه جور کنی و...دلم برای دختر داستان "اپل تاچ"سوخت!نه به خاطر این که دلش عشق میخواهد!به خاطر این که فکر میکند اگر عشق را پیدا کند ان وقت دنیایش بهشت میشود!میشود؟نمیشود!؟ " این مرد و زن " را نگو!  دنیا پر است از این زن و شوهر های به اخر خط رسیده که صبح تا شب دارند زندگیشان را هندل میزنند! حیف واقعا چرا؟...در " سالها "مردی که سه بچه دارد و زندگی نسبتا خوب ،با عشق دوران  جوانیش یک قرار و فقط یک قرار کوچولوی یواشکی میگذارد.راستی  کسی هست که عشق دوران جوانیش را فراموش کرده باشد؟!  "حقیقت روز " واقعی ترین داستان ها به نظر میامد و در مورد " سقط جنین " فقط میگویم که این طوری شروع میشود:(( زن ها احمقند،زن هایی که بچه میخواهند. انها احمقند. همین که میفهمند حامله اند،بی درنگ دریچه ها را به تمامی میگشایند،دریچه های عشق،عشق،عشق. ودیگر، ان را نمیبندند.)) انا گاوالدا جان خیلی خیلی بی انصافی! و اخرین داستان با عنوان " سرانجام " داستان خود نویسنده بود و ماجرای چاپ کتابش.با این که ندرتا داستان کوتاه میخوانم، اما این کتاب را دوست داشتم و یک نفس خواندمش ولذت بردم.داستانهایش ادم را به فکر وا میدارد.بر خلاف برخی داستانها که کوتاه و بلندش فرقی نمیکند از این طرف میخوانی، از ان طرف از ذهن میروند...

 

 

 

 

 


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :