مستقیم وب
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ

the hunt / شکار

زندگی پستی و بلندی زیاد دارد اما گاهی کار از پستی و بلندی ، فرا تر میرود و زندگی را دچار طوفانی مهیب میکند. شاید هم سونامی. مثل انچه که برای لو کاس اتفاق افتاد. حرف ممنوعه ای از دهان برادر کلارا بیرون می اید و کلارای کوچولوی احساساتی، طوطی وار ان را در مهدکودک بلغور میکند و زندگی لوکاس،مربی مهدش رابر هم میریزد ان هم چه بر هم زدنی! معمولا میگویند که حرف راست را باید از بچه شنید ولی ایا همیشه این طور است؟اطرافیان لوکاس هم همین را میگویند و باور دارند اما ما چه؟ما که همه چیز را میدانیم و پا به پای لوکاس رنج میکشیم چه؟باور کنید پدر کلارا که اتفاقا دوست صمیمی لوکاس است هم میداند.خودش در اوایل فیلم همانجا که همه چیز خوش خوشان است میگوید که چشمهای رفیقش را خوب میشناسد و اگر دروغ بگوید از تیک چشمهایش میفهمد.اما ایستاده است و دست و پا زدن های لوکاس را و تلاشش برای تاب اوردن را نظاره میکند.لوکاس چون حشره ای در تارهای عنکبوت افتاده است، شکار شده است...

محصول2012 دانمارک - کارگردان: توماس وینتربرگ - ژانر:درام

 

نویسنده : نگین نادری : ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :