در احوالات مترو سواری

دیروز رفته بودم خرید. این روزها همه جا شلوغ است و تا شب عید شلوغ تر هم میشود.مخصوصا مترو که شلوغی بیش از حدش مرا به وحشت میاندازد. خود ازدحام  و شلوغی که نه. جمعیت زیاد در فضایی کوچک که در حال دویدن اند. انگار که فیلمشان را تند کرده باشی.

چون اول خط سوار مترو شدم نشستم. کنار دستم خانمی نشست که نیمه های راه گوشی اش زنگ خورد و بلند بلند شروع به تعریف کرد که روز قبلش رفته اند خرید عروسی دخترش. داماد میخواسته دو میلیون حلقه بخرد که با پیشنهاد او دو میلیون و هفتصد هزار تومان، یک سرویس  سبک گرفته اند برای عروس. یک اینه و شمعدان و کنسول و  کت شلوار برای داماد. شب که برگشته اند خانه خواهر داماد زنگ زده که شما گفته بودید عروسی نمیخواهید حالا این کار ها چیست که میکنید؟ ... و عروسی به هم خورده بود و ان روز  رفته بودند که خرید ها را پس بدهد.

هر چند یک طرفه نمیتوان به قاضی رفت اما چیزی که هست این است که یک ازدواج به همین راحتی  به هم خورد رفت پی کارش! 

/ 3 نظر / 5 بازدید
نسیم

وقتی ازدواجی اینقدر سسته امروز هم به هم نمیخورد فردا با یه حرف دیگه به هم میخورد. چند سال پیش دختر یکی از دوستای بابام برای اولین بار با نامزدش رفته بود مسافرت. گویا پسره ناهار بهش املت داده بود[خنده] وقتی برگشتن دختر طلاق گرفت! جالبه که هر کی میشنید میگفت کار درستی کردی. با این خسیس نمیشد زندگی کرد.[خنده]

زردالو

اوه... آدم وحشت میکنه . کجا داریم میریم ما؟ :(

باران

ازدواجی که بی هیچ دلیل قانع کننده ای بهم بخوره بهتره اصلا شروع نشه هر چند من فکر می کنم دوباره وصلت این خانواده ها سر بگیره اما با دشمنی خواهر داماد و مادر عروس