تکثیر تاسف برانگیز پدر بزرگ

رمان علمی تخیلی کوتاهیست از نادر ابراهیمی.نادر ابراهیمی عزیز دل من که یک عاشقانه ارامش، را خیلی دوست دارم.

راوی( نادر ابراهیمی) و بورخس، دو برادرند که پدر بزرگی دارند از ان پدربزرگ های با حال و دوست داشتنی. پدربزرگِ (( روزگار گنج های پنهان و رنجهای اشکار،که هر جستجویی علتی داشت.علتی قابل قبول و موجه و دلپسند. هر حرکتی به سویی بود.سویی که در نهایت ان کور سویی بود. غم را ادمیزاد میدانست که برای چه باید داشت، شادی را هم))

همه چیز با کلیه درد پدر بزرگ شروع میشود و پزشکی یاکوب نام! نسخه میپیچد به تعویض کلیه پدربزرگ با یک کلیه فلزی دیجیتال با عمر کمِ کم پانصد سال.نوه های خلف پدر بزرگ به صلاحدید خودشان و بدون در نظر گرفتن خواست پدربزرگ رضایت میدهند به تعویض . به قول خودشان (( ما راترس از مرگ پدربزرگ اغفال کرد نه میل به زنده ماندنش!)) اما کار به یک کلیه ختم نمیشود. بعد ان یکی کلیه و بعد قلب و ریه و چشم و...خلاصه به دست و پا هم میرسد و همه اندرون و بیرون پدر بزرگ عوض میشود وهر بار این، به حساب پیشرفت گام به گام علم در بوق و کرنا میشود و پزشک یاکوب معروف و معروفتر....

علمی تخیلی ها را هیچ وقت دوست نداشته ام این که دیگر بوهایی هم داشت از سیاست!

/ 2 نظر / 26 بازدید
امین

دو چیز اما تحسین برانگیز است یکی مداومت شما بر مطالعه دیگری خلاقیت نادر ابراهیمی و تنوع موضوعاتش

نیلوفر

من اینو خیلی وقت پیش خونده بودم و دوست نداشتم. اگه میدونستم میخوای بخونیش منصرفت میکردم [چشمک]