نان جو دوغ گَو

کتاب قطوری که به همان " نان جو " خالی بیشتر معروف استت و سرشار است از طنازی های زیرکانه ی محمد ابراهیم باستانی پاریزی. پیوستگی موکدی بین فصلهای کتاب نیست و برای همین من تورقی خواندمش و البته همان هم کم زمان نبرد. کتاب اکنده است از روایت و حکمت و ضرب المثل و بیش ازهمه تاریخ. تاریخی که به قلم خاص باستانی پاریزی روایت میشود. (( تیک تاک ساعت، تاکتیک تاریخ است! )) و غالبا با شیرینی خاصی نقد میشود. (( - از قول هگل - تنها درسی که تاریخ می اموزد این است که کسی به درس او گوش نمیدهد!))

اینکه چرا نام کتاب به این قطوری - که پاورقی های جذابش کمتر از جذابیت متن اصلی نیست -  نان جو است، خودش حکایتیست. اما اصل راز، در مقایسه نان جو خورها و نان گندم خورهاست که در حالت کلی اولی ، کنایه از تنگدستهاست و دومی،کنایه از مرفهین بی درد. (( قناعت به داده های خداوندی که رکن رکین ان، نون جو است.))

جایی هم در اواخر کتاب که بحث های تاریخی به شدت داغ است میخوانیم (( ...اگر یک عصاره واحد و سیال میان تمدنها جستجو کنیم و جنگ رنگ ها را کنار بگذاریم- احتمالا باید به دنبال چهارمین غله معروف یعنی حضرت والا تبارِ  جو  برویم که شانه به شانه تمام غلات دیگر یعنی گندم و برنج و ذرت کشت میشود........در واقع  اگر نژاد سیاه با ذرت، نژاد سفید با گندم و نژاد زرد با برنج روی خود را سرخ نگاه میدارند، باری اسب هر سه این نژاد ها ، تنها جو میخورد و به جنگ میرود و سرنوشت هر جنگی وابسته به میزان وجود ومصرف این غله عزیز بوده است! ))

 خواب خوش، نان جوین، صحت تن، خاطر امن

                                                  گر میسر شود این چار، بِه از هشت بهشت

با ذکر این نکته که این شعر اخر را وثوق الدوله نامی، گفته که اصلا نان جو خور نبوده!

 

 

/ 1 نظر / 40 بازدید
نیلوفر

خیلی جالب بود، اون بیت شعر هم بسیار دلنشین بود