مزخرفترین انتگرال دنیا (خاطره)

دختر یکی از اشنایان که تازه  دانشجو شده است میگفت که نمیداند چرا برخی استادها بین دانشجویان خود فرق میگذارند؟! با هم کلی گفتگو کردیم و بعد هم من برایش از خاطراتم گفتم.

استادی داشتم که حدودا بیست واحد از دروس اصلی را با وی گذراندم.سر درس توابع مختلط کلاسش خیلی شلوغ بود. بزرگترین کلاس دانشکده  که بزرگترین تخته را هم داشت ،برای درس او بود و کلاس کیپ تاکیپ پر میشد. یک روز خیلی دیر کرده بود و جمعیت زیادی دانشجو سرگردان بودند.بالاخره با کلا تاخیر نفس نفس زنان امد. همه که نشستیم ، سریع گچ را برداشت و صورت یک قضیه بلند بالا را روی تخته نوشت. تمام طول تخته داشت پر میشد که من که ردیف دوم نشسته بودم ناخوداگاه با صدای ارامی گفتم: واااای نه! قضیه رااشتباه نوشته بود. ایستاد. یک قدم عقب رفت. صورت قضیه را نگاهی انداخت و بعد ببخشید ببخشید گویان، تند تند انچه نوشته بود را پاک کرد و دوباره از نو صحیحش را نوشت. و از ان روز به بعد بود که شدم سو گلی استاد و البته شاگردی بسیار درسخوان . احترامی که پیشش کسب کرده بودم در تمام سه سال پس از ان  غروری شیرین را برایم ارمغان اورده بود. چیزی که مایه رشک بسیاری از دخترانی بود که مثل  پروانه دورش میچرخیدند و طبق طبق  عشوه و لبخند نثارش میکردند. من همیشه یک گام بزرگ ، عقب تر از خیل عظیم این دختران ، ساکت  ارام میایستادم. او بود که باید گردن میکشید....

تا یک بار که وسط کلی حد و مشتق و انتگرال ، فرصتی پیدا شد تا از شاگردی بگوید که اشکال استاد را گرفت، به میان حرفش امدم و از انتگرال کُشی ، پرسیدم!!!

مدتهاست که فکر میکنم، انتگرال کُشی مزخرفترین انتگرال دنیاست.

/ 0 نظر / 11 بازدید