شاغل بودن و مادری کردن

اگر زن باشی و درس هم بخوانی میترسی از بچه دار شدن. اگر زن باشی و شاغل باشی باز هم میترسی از بچه دار شدن. اینکه بچه دار شدن میتواند هردوی این ها را از تو بگیرد. شاید هم نگیرد اگر حسابی زبر و زرنگ باشی و از ان مهم تر کمک هم داشته باشی. اسم مهد کودک ها را نمیاورم چه که سپردن کودک به انها را اصلا قبول ندارم!

دوستی داشتم که پیش از دنیا امدن کودکش، شیر دوش برقی تهیه کرده بود. بعدها وقتی از کار و درس به خانه میرسید اول بچه اویزان سینه هایش بود و بعد شیر دوش برقی! فت وفراوان شیرش را فریز میکرد تا فردایش که خانه نیست و مادرش از کودک نگه داری  میکند مجبور به استفاده از شیر خشک نباشد. یا مثلا چند وقت پیش ،همسایه ای داشتیم که خانم خانه یک ربع به هفت صبح میرفت سر کار و پدر، بچه ها را روانه مدرسه میکرد. یک پسر چهارده ساله و یک دختر ده ساله. تا این جا همه چیز خوب بود اما مشکل انجا بود که ظهر هنگام بازگشت از مدرسه خیلی وقت ها کلید خانه را جا میگذاشتند و در راه پله ها میماندند و بوی غذای حاضر اماده ما هم پیچیده بود در ساختمان، هر چه اصرار میکردیم بیایند داخل یا نمی امدند یا میامدند زنگی به پدرشان میزدند تابیاید و یک گوشه ای کِز میکردند.

 به هر حال بچه را که دنیا می اوری باید برایش مادری کنی. باید برایش وقت صرف کنی. نه فقط کمیتی که کیفیت وقتی که برایش صرف میکنی مهم تر است و اساسی تر و اینجاست که پای پدر ها وسط میاید. پدر هایی که خیلی ها شان نقش خود را فقط و فقط در اوردن پول میبینند! اما زنی که مادر میشود، بیش از هر چیز به توجه ، حمایت و عشق همسر نیاز دارد. اصلا دو چیز است که شیر را از سینه های زنِ تازه مادر، سرازیر میکند. یکی خورد و خوراک فراوان و دیگری محبت همسر و چه بسا دومی مهم تر از اولی. وگرنه که هستند زنانی درگیر با افسردگی زایمان که حوصله و توانایی بغل کردن و شیر دادن نوزاد خود را ندارند و البته اقای پدر هم  اماده است برای جعبه جعبه خریدن شیر خشک! 

/ 6 نظر / 5 بازدید
مه سو

یعنی باید شغل رو گذاشت کنار؟!!!!

نسیم

نگین جان شما شاغلی؟ من این روزا ذهنم خیلی درگیره. برای سال بعد تصمیم به بچه دار شدن داریم و نمیدونم کار رو چیکار کنم. برم؟ نرم؟ بدجور فکرم درگیره.

زردالو

کاملاً درسته.... نمیشه بچه دار شد به هزار و یک دلیل. ولی وقتی یه حامی داشته باشی حاضر میشی از هزار و یک دلیل بگذری...

majid soghrati

ممنون از نوشته های خوبتان.هر روز که می روم سرکار،جایی برای خرید نان صبحانه نگه می دارم.تا تنور نانی بیاورد منتظر می مانم،کنار نانوایی به ظاهر مهد کودکی هست که هیچ نوشته ای ندارد،و من فقط با دیدن بچه های زیادی که بی حوصله،گیج ازخواب توسط والدینشان بصورت سینه خیز به انجا اورده می شوند ،فکر می کنم انجا مهد باشد.جایی که بچه ها با ذهن کودکیشان هنوز نمی دانند چرا باید هر روز صبح ساعت 6.5 از رختخواب گرمشان بیرون اورده شوند...زحمات پدر ان و مادران کارمند را می ستایم انها هم مجبورند..اما کاش ..

قورباغه

چیزهای خوبی یاد گرفتم از این پستتان. ممنون درباره ی کتاب پایین هم دو تا چیز1- من قبلا یک کتابی با نامه مرواریدهای بی صدف خوانده بودم خیلی خیلی خوشم آمد.2- سعی می کنم کتاب را تهیه کنم و بخوانم.

الهام

سلام.واقعا توضیحاتت درست و به جا بود.من الان حامله هستم و دغدغه های زیادی دارم و از خیلیهاشون هم میترسم.هنوز هم بعد چند سال بین شاغل بودن و نبودن مردد هستم.هرکدوم مزایایی داره[ناراحت]