پارکِ عصرانه

این روزها گاهی عصر هنگام دخترم را به پارک نزدیک خانه مان میبرم. محله ما فضای سبز کم دارد و این پارک کوچک را دو سه سالی میشود که راه انداخته اند.در تابلوی ورودی مساحتش را 748 متر مربع ذکر کرده اند .اما من و پسرم اکثرا سر این که پارک کوچکتر به نظر میاید یا نه صحبت میکنیم. به هر حال همین پارک کوچک کوچک، عصرها پر از بچه میشود و البته پر از مادر و گاهی چندتایی انگشت شمار پدر. مادر های این پارک دو دسته اند. یکی انها که ارام گوشه ای می نشینند و بچه شان را می پایند و یا اگر نو پا باشد قدم به قدم دنبالش می روند و دیگری مادرانی فارغ از هفت دولت که چون بچه شان اندکی از اب و گل درامده کاری به کارش ندارند و در عوض خود در گروه هایی پنج و شش نفره دوست شده اند و به گپ و گفت اساسی مشغولند و از زمین و زمان حرف میزنند.دیروز دو تا از این بچه ها دعواشان شد. بلافاصله مادر هاشان چنان روبه روی هم ایستادند و چنان فحش و ناسزا نثار هم کردند که مسلمان نشنود، کافر نبیند! من که ازمادران نوع اولم ، دورتر بودم اما در عجبم از این حلقه دوستانه جان جانی که از جایشان تکان نخوردند برای خاتمه ی این دعوای مسخره و عملا پیوستند به صف مردان رهگذری که ایستاده بودند و این فضاحت را نظاره میکردند!

/ 3 نظر / 6 بازدید
باران

هيچ وقت به خاطر دعواي بچه ها به كسي بد نگاه نكردم چه برسد به توهين براي اينكه طرف مقابل واكنش بدي نشان ندهد سريع ميگم بچه ان ديگه

محسن

فکر میکردم دوران دعوای لفظی بخاطر بچه ها گذشته! اما به تمام پدر مادرهایی که فکر میکنن بخاطر دعوای بچه ها اساسا باید کاری کنن! حتی برخورد امروزی و روشنفکرانه و مثلا گفتمان! ، فیلم "کشتار" ساخته ی پولانسکی (2011) رو پیشنهاد میدم ...

زردالو

اوووووووووووووه از دست این زنها!