در دنیای تو ساعت چند است؟

هرکه میگوید عشق تنها قضیه ایست که یک طرفه اش به هیچ دردی نمیخورد! به گمانم عاشق، به عاشقی فرهادِ در دنیای تو ساعت چند است؟ ندیده است.

بیست سال بساط عشق در خانه پدریِ معشوق پهن کرده باشی و غم خوار مادرِ معشوق شوی تا تاب بیاوری و بعد این همه سال، نهایت خواسته ات این باشد که فقط به یاد اورده شوی!

این اخری ها صبوری کردن چقدر سخت شده بود. این که از همه بیشتر هوای گلی ات را داشته باشی ، اما او از تو سراغ رقیب را بگیرد. رقیبی که از اِهن و تلپ دوران دانشکده اش چیزی نمانده جز سلمانی یاقوتی، که دل گلی برای رفتن داخل ان سلمانی فکستنی تالاپ تولوپ کند اما نبیند و بدتر از ان نفهمد که تو، تو پسر دیوانه دانشکده که دانشجو نبودی، برای خودت یک پا افلاطون شده ای! مجنون شده ای !کتک خور شده ای! و با این همه حواست به ضربدر کوچولوی قرمز رنگِ روی دستش هست تا بعدا به یاد اوریش که مبادا چیزی را فراموش کرده باشد.

برایش پنیر عشق درست میکنی.بیست سالی میشود که پنیر درست کردن را تمرین کرده ای برای یک همچنین روزی که نکند دلش هوای پنیر فرانسوی بکند و چه کسی است که نداند پاریس شهر عشاق است و زبان مردم پاریس ،زبان عاشقان خسته و اهنگ های پاریسی ساز دلشان. که اینجا همه ی انانکه عاشقند زبان فرانسه میدانند! حتی اقای نجدی که بعدا میفهمیم زمانی شیفته ی مادر گلی بوده است.

درخت صبر بالاخره به بار خواهد نشست.وقتی که دوزاری گلی خانم میافتد روی دلش و تکانش میدهد، اهنگهایی که تم فرانسوی دارند جای خود را به موسیقی "در حال و هوای عشق" میدهند تا دل ما هم تکان بخورد ، به حکم عشق کارگردان به فیلم محبوبش و شاید فیلم محبوب ما.

خواب شیرین پس از عشق بازی همیشه میچسبد.بازیِ عشق فرهاد بیست سال طول کشیده است...همین خوابیدن خشک و خالی ،میچسبد...می ارزد...

پی نوشت1 : این مطلب را حدودا دوماه پیش در جای دیگری نوشته بودم که به اینجا منتقلش کردم

پی نوشت 2: به نظرم تنها کسانی از دیدن این فیلم لذت خواهند برد که یک نیمچه عمری را سپری کرده باشند

پی نوشت 3: موقع دیدن این فیلم سر سکانس کتک خوردن فرهاد، اشکهایم به ارامی سرازیر بود.اما دو دختر بغل دستم که مشغول خوردن چیپس بودند و مدام پچ پچ میکردند، میخندیدند! بیش ازبیست و یکی دوسال نداشتند.

/ 2 نظر / 16 بازدید
اميد

خيلي خوشحالم كه برگشتيد

اميد

متن خوبي بود بايد از ماموريتم برميگشتم شيراز، ولي پروازم آخر شب بود. موقع جشنواره فجر. رفتم سينما آزادي، دو تا فيلم شانسي ديدم كه يكيش "در دنياي تو..." و لذتي بردم