شهر موشها 2

شهر موشهای 2 را که میدیدیم بچه هایم غرق شادی و لذت بودند. این را با تمام وجود حس میکردم . به شادی ان ها شاد بودم و خوشحال. وگرنه که باید اعتراف کنم برای ما بزرگتر ها کمی  خسته کننده بود. این را از انجایی میگویم که مدام حس میکردم چرا را این قدر ان را طولانی ساخته اند! سالن مملو از جمعیت بود. یک صندلی خالی پیدا نمیشد. همه امده بودند با بچه هایشان.درست مثل ما. برخی هم با بچه های شیر خواره امده بودند. مدام نق و نوق میکردند و مادر پدرها هم کیش و پیش شان میکردند. چیپس و پفک و پفیلا بود که رد و بدل میشد و البته خود ما هم! بچه های من که فکر میکنند دور از جان مگر میشود بدون چیپس و پفیلا سینما رفت؟! در سینما فقط دشمنت بی چیپس و پفیلا باشد و لا غیر! اتفاق جالبی هم افتاد و ان این که سه نفر از ردیف های جلویی ما در اواسط فیلم بیرون رفتند و وقتی که با کلی خورد خوراک و یا اب معدنی  بر گشتند جا و ردیفشان را گم کرده بودند. ایستاده بودند و یا از انها که صندلی ابتدایی نشسته بودند میپرسیدند که ایا ما از این جا خارج شدیم؟! و یا با موبایلشان به کسی که همراه شان امده بود زنگ میزدند که دستت را بالا بگیر تا من پیدایت کنم!! عجب اوضاعی بود. در ضمن بعد از حدود یک ربع بیست دقیقه ای که از اغاز فیلم میگذشت هم باز افراد را به داخل سالن راه دادند. یاد بچگی ها افتادم. ان قدیم قدیم ها هر وقت میخواستی میتوانستی وارد سالن شوی.از ان طرف هم برای سانس های بعد میتوانستی بمانی و اوایل فیلم را ببینی. بارها پیش امد که این مدلی فیلم را دیدیم. اول اخرش و بعد هم اولش! شاید برای همین بود که همیشه انتهای تیتراژ پایانی فیلم "پایان" مینوشتند. این را بعد ها دانستم و گرنه که همیشه از خودم میپرسیم  مگر ادم متوجه نمیشود که فیلم تمام شده است؟!

خلاصه که شهر موشهای 2 را راحت تر از شهر موشهای 1 دیدیم. برای ان اولی در صف  طولانی جلوی سینما ازادی مدتها ایستادیم. خواهر کوچکترم که  هنوز معنای انتظار درصف را نمیدانست گریه میکرد که چرا داخل نمیرویم! پدر ان وقتها چه حوصله ای داشت. یادش به خیر.

/ 3 نظر / 16 بازدید
نسیم

من که عاشق کپلک شدم .‌هرچند به نظر منم خود فیلمو زیادی کش داده بودن. به امید روزی که واسه همه فیلما سالن سینما اینطور پر بشه.

زردالو

آخی [قلب]

باران

ما هم با ساناز رفتیم برا من هم خسته کننده بود