سینما رفتن یک شهروند هزاره سوم !

میگوید که بدون من سینما نرو! یعنی چه؟ یعنی با مادر و خواهر و برادرم هم نروم! انقدر در گیر زندگی و بچه ها هستم که به سینما رفتن یا نرفتنم فکر نکنم و فعلا چیزی نگویم.سالها میگذرند. دلم هوای سینما رفتن درست و حسابی میکند. حالا وقتم ازاد تر است. یک روز دست بچه ها را گرفتم و رفتیم سینما. فیلم عملیات مهد کودک. اواخر فیلم گوشی ام زنگ خورد. خودش بود. گفتم که سینما هستیم. وقتی برگشتیم خانه، شمشیر را از رو بسته بود. بعد کلی بحث و جدل گفت که هروقت میخواهی بروی سینما برو ولی با بچه ها! رفتیم فرش قرمز. با توضیحاتی که برای پسرم دادم اماده اش کردم که فیلم را بگیرد و دنبال کند. اما دخترم مدام نق زد و گفت که این فیلمها را دوست ندارد. خوب حق داشت. پسرم هم گفت که فوتبال بازی با دوستانش را ترجیح میداده. الان که فکر میکنم میبینم من چطور از هفت و هشت سالگی به بعد عاشق سینما رفتن با پدر بوده ام و البته عاشق فیلمهایی که با هم میدیدیم؟

این روزها دلم میخواهد که " امروز " رضا میرکریمی را در سینما ببینم. هم خودش را دوست دارم و هم فیلمهایش را.....

/ 7 نظر / 6 بازدید
پــآییــــزآنـــــﮧ

شما دقیقا مثل من بودین یا نمیدونم من مثل شما هنوز یادمه اولین فیلمی که تو سینما دیدم لیلی بل من است بود و من اون موقع شاید 3-4 سالم بود،شاید عجیب باشه ولی من هنو یادمه[گل]

نسیم

از همون بچگی عشق فیلم بودیا. خوبه که تا الان علاقه تو حفظ کردی.

نیلوفر

ما که رفتیم تئاتر سهیلا گلستانی (بازیگر خانوم فیلم امروز) رو اونجا دیدیم. رضا میرکریمی هم جزو کارگردانهای امروزی و خوب هستش

دامون قنبرزاده

سلام امروز فرصتی دست داد که سری به شما بزنم و چه خوب که آمدم چرا که پرتاب شدم به گذشته. هیچ وقت یادم نمی رود، سال های بچگی را که با پدرم تند تند به سینما می رفتم. هنوز بوی لوبیاهای کنسروی را که فتحعلی اویسی در « هی جو ! » تند و تند باز می کرد و می خورد، زیر دماغم حس می کنم. هنوز به یاد می آورم سعید پورصمیمی، چطور خیش را روی دوشش انداخته بود حرص می زد تا زمین بیشتری نصیبش شود در « تمام وسوسه های زمین ». هنوز هم ترسم در مواجهه با زیرزمین « طلسم » را از یاد نبرده ام و ... چه دوران عجیبی بود. انگار این من نبودم که این خاطرات را گذرانده. انگار کس دیگری بوده. بگذریم ... چقدر لذت می برم از اینکه می شنوم شما بچه هاتان را به سینما می برید. چقدر عالی ست که از همان بچگی آنها را آشنا می کنید ... خیلی عالی ...

امین

من هم دوست دارم ببینم ولی امکانش نیست قدر داشته هامون رو بیشتر بدونیم، مثلا شما باید برین سینما و ببینین

majid

سلام . من قراره دخترم باران رو که پنج سالش هست با بردن به فیلم مدرسه موشهای خانم برومند با سینما اشنا کنم.شانس اوردم که نوبت اکرانش نزدیکه چون فیلم های کودکانه کمی ساخته می شه .تازه برای خودم هم نوستالژی فوق العاده ایه .من ماهی یکبار بدون اینکه برم سر کار و بدون اینکه کسی بدونه میرم سینما تنهای تنها. بنظر من دنیا بدون سینما چیزی کم داشت. ممنون از نوشته های قشنگتون که من تقریبا همیشه دنبالشون می کنم...برقرار و سعادتمند باشید

باران

آخ دست رو دلم نذار كه خونه ميگم من آدمي بودم كه همه فيلماي خوبو ميرفتم اما الان ببين چند ساله كه نرفتم سينما بذار خودم صبا كه شماها نيستين برم ميگه تنهايي نميشه