پنجره هایی که دوستشان میدارم

خانه ای نه کوچک و نه بزرگ. مثل همه خانه های این دور و بر. اما افتابگیر. خیلی خانه ها افتابگیرند، اما این یکی فرق دارد. مشرف نیست.رو به رویش یک مدرسه است. مدرسه ای بزرگ وقدیمی. خیلی قدیمی. مدرسه که چه عرض کنم، میگویند قبلتر ها ملک و املاک یانکی ها بوده و برای انکه بلاتکلیف رها نشود مدرسه اش کرده اند. یک موتور  اب هم دارد خیلی شبها که زیر پنجره دراز بکشی صدای شرشر اب را میشنوی که روان است.تهران و صدای شرشر اب! جل الخالق! گمانم به پای همان چهار دانه دار و درخت محل، سرازیر است.

داشتم میگفتم از افتابگیر بودن خانه ومشرف نبودن پنجره ها. از این که  نیازی نیست به هیچ پرده و لوردراپه ای به هیچ پیچش و پوششی. پرده که البته دارد ،اما من چند سالی ست که رهایشان کرده ام از هرگونه والان و دالبر و کتیبه و زلمبو زیمبوی اضافی. پرده های خانه من ساده اند، باری نیستند بر روی پنچره ها. پنجره هایی که دوستشان میدارم...

/ 2 نظر / 16 بازدید
نیلوفر

چه جالب، کم کم داری جنبه های دوست داشتنی اون خونه رو پیدا میکنی ها

امین

پرده ها باری نیستند بر روی پنجره ها، گاهی معانی را می شود جور دیگری فهمید. مرسی