از دختر تا مادر....سونات پاییزی

کتابخانه  قدیمی کوچک و دنجی نزدیک خانه مان است که من گاهی ، اوقات خوبی را در مخزن ارام و خلوتش میگذرانم و لا به لای کتابهایی که برخی شان بوی ماندگیِ کاغذ کاهی میدهند جولان میدهم.

سونات پاییزی اینگمار برگمان راندیده ام .اینکه در میان کتابهای کتابخانه ای که کتاب هنری خیلی کم دارد و در قفسه ای که هیچ ربطی به سینما ندارد، کتاب کوچک و قدیمی از فیلمنامه سونات پاییزی راپیدا کنی، کشف شیرینیست.در انتهای ان مصاحبه کاملی از اینگرید برگمن که نقش مادر را دارد، چاپ شده است.

در ابتدای ماجرا - دختر ( ایوا ) در کتابش نوشته است: ادم باید زندگی کردن را یاد بگیرد. من هر روز تمرین میکنم. بزرگترین مانع کار این است که خودم را نمی شناسم. کورمال راه میروم. اگر کسی مرا ان طور که هستم دوست داشته باشد، ممکن است بالاخره جرات کنم نگاهی به خودم بیاندازم.

و در انتها - مادر ( شارلوت ) درباره دخترش: چطور میتواند با این رنج زندگی کند؟ زندگی من روی هم رفته عالی بوده اما زندگی او؟ برای من همه چیز به خوبی و خوشی گذشته پُل. البته کمی احساس افسردگی میکنم اما به ان اهمیتی نمیدهم و حالم خوب میشود. نمیتوانم خودم را با خودشناسی به درد سر بیاندازم. باید بدون ان زندگی کنم.

  چه تفاوت فاحشی!!!...

پی نوشت: خیلی دلم میخواست عکس همان کتاب کوچک و قدیمی را میگذاشتم. برای همین اخرین باری که کتابخانه بودم سراغ کتاب را گرفتم. کتاب نبود و جالب این است که ادعا میکردند چنین کتابی را ندارند. بعد از جستجو در لیست کتابهایی که من به امانت گرفته ام و اثبات وجود ان، قرار شده است پیدایش کنند!

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
امید

فیلمهای اینگمار برگمن رو درست نمیفهمم. شما توصیه ای ندارید؟ کتابی، چیزی برای فهمیدن