مجهول ماندن!

من ازمجهول ماندن بیزارم! مجهول ماندن درد غریبیست. نمیدانم دست روز گار است که ادم را مینشاند وسط ان ، که ان وسط  انگاری پر است از مثلا معلومات و تو فقط مجهولی! و این مجهولی نه به خاطر خالی بودن تو و پر بودن دیگران است که به عکس از پری تو و تهی بودن انان است. صاحب باد شده ام!!! نه  درد غریبیست مجهول ماندن.

  داشتم میگفتم، از این که دست روزگار  است یا که دست خطا کار خویشتن، که ان میکند که گفتم. مگر نه این که از ماست که بر ماست!

 چه از ما باشد مجهولی ما و چه از روزگار ، بهتر که چنگ بیاندازی، به اب و اتش بزنی،  پیدا کنی حلال این معادله را که به گمانم این جا تنها جاییست که حلال را جستن، سخت تر است از یافتن راه حل.

 زمان میگذرد ، میگذرد، میگذرد و یک روزی یک جایی پیدا میکنی حلال را و ان وقت میبینی زمان گذشته است ، گذشته است، گذشته است و و چقدر حصار تنیده ای دور خودت.

 باید که بشکنی این حصار را....

/ 1 نظر / 12 بازدید
هیلا

سلام ،به تجربه دریافته ام که وافعا هیچ چیز به مرور زمان ...حل نمی شو د! بلکه بواسطه ظهور مشکلات جدید ،اهمیت خود را از دست می دهند [ناراحت].