?

این روزها برخی نوشته هایم را چسبیده در برخی سایتهای تبلیغاتی بی سر و ته میبینم و متاسف میشوم.هر چند برخی شان لطف کرده!!! و نام منبع را ذکر کرده اند اما خوب اصلا حس خوبی ندارد.

بچه که بودیم وقتی پاییز میشد و هوا رو به سردی میرفت سر و کله ی لبو فروش محل سر خیابان پیدا میشد. هر روز لبو ی داغ میخریدیم و لبو فروش همیشه لبو ها را روی ورق هایی که از یک کتاب پاره میکرد قرار میداد و با چاقو چند برش به ان میزد و با این کار،سرخی لبو درون بافت کاغذهای کتاب پخش میشد و بعد ان را به دستمان میداد.

این روزها حس میکنم که وبلاگم مانند ان کتابیست که دست لبو فروش افتاده...

/ 1 نظر / 14 بازدید
آمارین

من مدت طولانی نیست که وبلاگتون رو پیدا کردم اما واقعا از خوندن پستهاتون لذت میبردم. ای کاش نوشتن رو کنار نزارید و کماکان با قلم زیباتون مارو مستفیذ کنید. این کار سایتها هم متاسفانه تازگی نداره. کار زشتون رو چطوری توجیه میکنن خدا عالمه